دانلود*بررسی زبان و جایگاه آن در تفکر بشری و رابطه آن با تصویر*

بررسی زبان و جایگاه آن در تفکر بشری و رابطه آن با تصویر|aqe50685718
با سلام و درود خدمت خدمت شما پژوهشگر عزیز در این مطلب از سایت فایل با عنوان بررسی زبان و جایگاه آن در تفکر بشری و رابطه آن با تصویر هم اکنون آماده دریافت می باشد برای مشاهده جزئیات فایل به ادامه مطلب مراجعه نمایید .


مقدمه




شايد مهمترين مشخصه‌ی انسان، زبان است. تا جايی که شايد بتوان گفت انسان زايشی است که در حوزه‌ی زبان صورت گرفته است. نقش زبان در هويت انسانی از چنان وزنه‌ای برخوردار است که بي‌شک معادله‌ی انسان با حذف فاکتورِ زبان تعريف شدنی نيست.



تصوير، زبان و تفکر





 يکی از پيچيده ترين پديده‌های دنياهای پيرامونی ما رابطه‌ی زبان با تصوير و چگونگی به وجود آمدنِ تفکر و مکانيزم های اين پديده‌ی شگرف است. بازيگران اين صحنه‌ی پيچيده از يک طرف زبانِ گفتاري، زبانِ نوشتاری و زبان تصويری است، و از طرف ديگر، تصوير به عنوان عنصری مستقل. آنچه که مسلم است اينکه؛ همصدايی و يا چند صدايی زبان، تصوير و تفکر، امکان ايجاد فضاهايی در ذهنِ انسان را دارند که مي‌تواند بدون وابستگی به زمان، مکان و يا واقعيت به واقعيتی در ظرف ذهن تبديل شود. هنگامی که گفتاری به وقوع می پيوندند يا اينکه نوشته ای نوشته مي‌شود اين اتفاق فقط با تکيه به يک سری تصويرها است که مي‌تواند اتفاق بيفتد.




 شايد بتوان تفکر را به کوششی در راستای معنا بخشی به تصويرها تعريف کرد. شايد تفکر فقط با حضور تصوير است که مي‌تواند موجوديت پيدا کند. حضور تفکر بدون حضور تصوير غير ممکن به نظر مي‌رسد. ديدن تصويرِ اسب مي‌تواند باعث يک سری فعل و انفعالات در ذهن شود. در قدم اول بودن اين تصوير "بهانه‌اي" است برای تفکر که اين تصوير را به کمک زبان تعريف کند. البته کيفيت، کًميت يا چگونگی اين فعل و انفعالات بستگی به اين دارد که اين"ديدن" در ذهنِ کدام انسان و در چه حوزه زبانی و در چه ظرفِ زمانی و مکانی اتفاق بيفتد. آيا ديده شدن تصوير اسب به تنهايی مي‌تواند در ذهن يک شاعر به شعر تبديل شود؟ سوال بالا در واقع می تواند حامل پاسخی برای من خواننده اين سوال باشد، چرا که ذهنِ منِ خواننده از شاعر تصويری دارد که زايش شعر، بخشی از تعريفهای من از اين تصوير است. اين تصوير همان تصويری است که شاعر از خود دارد. در واقع و در قدم اول اين ديدن اسب نيست که شاعر را به گفتن شعر وا مي‌دارد بلکه حضور تصويری است که ذهن شاعر از "شاعر" دارد. و تنها با ريختن تصويرِ اسب در غالبِ تصوير اين "شاعر" است که اسب می تواند تبديل به شعر شود.




در واقع حرکت و برخورد هر حوزه‌ی زبانی با جهان پيرامونش در قالبهای زبانِ نوشتاری و گفتاری ريشه در تصويرهايی دارد که آبشخور ذهن و روانِ آن حوزه مشخص زبانی است. برای درک اختلافِ حوزه های فکری زبانهای مختلف، تاکيد و تکيه بر درکِ اختلاف حوزه‌های تصويری يک اجبار است. به عبارت ديگر زبان در حَلاء روی نمي‌دهد. زبان، حول محور تصويرهايی مشخص، اداره، سازماندهی و بعد به عنوان واقعيتی عينی در فالب نوشنار يا گفتار امکانِ بروز پيدا مي‌کند. در واقع اختلافات حوزه های مختلف زبانی ريشه در همين تصويرها دارند. بنا بر اين تعريف هر حوزه‌ی تفکر زباني، با توجه به اينکه در چه ظرف زمانی بسر می برد از تصويرهايی متفاوتی تغذيه مي‌کند. بنابراين داده های حوزه های زبانی مختلف اجبارا قابل ترجمه به حوزه زبانی ديگری نيست.